السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )
90
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )
اين شخص هرگز اسلام نمىآورد ، بگذار گردنش را بزنم و او را به دوزخ روانه سازم ! پيامبر صلى الله عليه و آله به عمر توجّهى نكرد تا اينكه « حكم » مسلمان شد . عمر گفت : ديرى نگذشت كه ديدم « حكم » اسلام آورد و آنچه جريان يافت يادم آمد ، با خود گفتم : چگونه بر پيامبر امرى را برنتافتم كه او از من به آن داناتر است ! آن گاه به خود تلقين مىكردم كه اين كار را به قصد خيرخواهى خدا و رسولش انجام دادم ! عمر مىگويد : « حَكَم » مسلمان شد واسلامش استوار گشت ، و در راه خدا جهاد كرد تا اينكه در « بئر مَعونه » در حالى به شهادت رسيد كه رسول خدا از او راضى بود ، و به بهشت درآمد « 1 » . وى در دوران خلافت ابوبكر نيز چنين موضع گيرى هايى داشت ؛ گروهى از مؤلّفة المسلمين « 2 » پيش ابوبكر آمدند و سهمشان را خواستند . ابوبكر سهم آنها را نوشت و به دستشان داد . پيش عمر رفتند ، نوشته ابوبكر را به او نشان دادند تا سهم آنها را پرداخت كند ، عمر خروشيد و در آن تُف انداخت و نامه را سوى آنها پرت كرد . . . آنان نزد ابوبكر بازگشتند و گفتند : تو خليفهاى يا عمر ؟ ! ابوبكر پاسخ داد : اگر خدا بخواهد او خليفه است « 3 » . در دورانِ خلافتش بارها در امور مختلف عجولانه تصميم قطعى گرفت ؛ نصر بن حجّاج را تبعيد كرد بدان جهت كه زنى او را صدا زده بود « 4 » ، طلاق سه بار [ در يك مجلس ] را
--> ( 1 ) . الطبقات الكبرى 4 : 137 ( و به نقل از آن در الخصائص الكبرى 2 : 26 ؛ و المنتظم 3 : 209 ) . ( 2 ) . مقصود كافرانى اند كه براى گرايششان به اسلام ، از بيت المال سهمى به آنان داده مىشد ( م ) . ( 3 ) . بنگريد به ، فضائل الصحابه ( ابن حنبل ) 1 : 292 ؛ روح المعانى 10 : 123 ؛ الاكتفاء بما تضمّنه من مغازى رسول الله والثلاثة الخلفاء 3 : 90 ؛ كنز العمّال 3 : 914 ، حديث 9151 ؛ تاريخ دمشق 9 : 196 ، ترجمه 797 . ( 4 ) . الطبقات الكبرى 3 : 285 ؛ الاستيعاب 1 : 326 ؛ الاصابه 6 : 485 ، ترجمه 8845 ؛ المبسوط ( سرخسى ) 5 : 9 .